مهد پرورش سلمان
سالیان دراز سپرى مى گشت، خورشید فروزان به عادت همیشگى به سطح زمین نور مى پاشید و گاهى چهره مى پوشید و جهان را تاریكى و دهشت فرا مى گرفت! بازرگانان به تجارت و سوداگرى خویش مشغول بودند، برزیگران صبح به سوى دشت و صحرا قدم مى گذاشتند و بالاخره همه كس به دنبال كار و حرفه خویش در تلاش و كوشش بود.
در میان این غوغاى زندگى و فراز و نشیب اجتماع، در «اصفهان » خانواده آبرومندى از فرزندان منوچهر پادشاه ایران از سلسله «پیشدادیان » (1) زندگى مى كرد نام بزرگ و رییس این خانواده «فروخ بن مهیار» بود (2)، همان مردى كه بزرگ قبیله و محل محسوب مى شد! خانواده «فروخ » مردمى ثروتمند و شریف بودند و شخصیت اجتماعى را ازنیاكان خود به ارث مى بردند.
این خانواده، نوجوان آراسته اى را در آغوش خود مى پرورانید كه تازه دوران بلوغ را پشت سر نهاده بود، نام این نوجوان طبق روایت مشهور «روزبه » (3) بود و ازهمان روزها آثار مجد و بزرگوارى در چهره اش به خوبى مشاهده مى شد، و اگرقیافه شناسى مى شد خطوط طلایى نبوغ و سعادت در سیماى ملكوتیش به خوبى آشكار مى گردید.
وى نمونه كاملى از معنویت و اخلاق و متانت و پاكى بود و خلاصه جوانى بود كه كشورى انتظار داشت روزى به وجودش افتخار كند و احیانا هر كسى آرزو داشت اورا به خود منسوب گرداند.
پاكى و نجابت «روزبه » زبانزد همه بود و او را به اخلاق و فضیلت و كمالات نفسانى و معنوى مى ستودند.
فروخ، مزرعه اى داشت كه در آنجا كشاورزان زیادى را به زراعتكارى گماشته بودو روزى یك بار هم خود بدانجا سركشى مى كرد.
روزبه، به شدت مورد علاقه پدر و مادر و سایر بستگان قرار داشت، این خانواده براى این كه فرزند عزیزشان با آسایش و راحتى زندگى كند او را همیشه در خانه نگهدارى مى كردند، تا از هرگونه ناراحتى وزحمت و مشقت در امان بوده باشد.
فروخ بن مهیار تصمیم داشت، از همان اوایل جوانى عقیده آتش پرستى ومجوسیت را به فرزند خود بیاموزد، تا بدین وسیله سنت و شیوه دودمان خویش راحفظ كرده باشد!
بدین منظور، هرگاه وقت مناسبى مى یافت راه و رسم آیین خویش را به روزبه تعلیم مى داد! اما روزبه وقتى بطور دقیق پیرامون این كیش مى اندیشید، نمى توانست به خود اجازه دهد و بپذیرد كه این مرام، موافق با منطق و عقل و فطرت انسانى است.
وه، انسان نقطه توجه خود را آتش قرار دهد و صبح و شام در برابر آن كرنش كند؟! چه اندیشه سست و چه فكر مسخره آمیز و چه حرف بچگانه اى است! نه، چنین خطایى سزاوار نیست، انسان عقل دارد; انسان ازهمه موجودات برتر است و گل سرسبد مخلوقات مى باشد; آنوقت در برابرآتش یعنى یك موجود بى ثبات سجده كند؟!
نه، این ذلت از ساحت مقدس انسان به دور است.